صفحه نخست بیوگرافی فهرست آثار مقالات نقدها وگفتگوها گالری عکس تماس English

محمد علی  نویسنده

دوست دارم به نام محمد محمد علی یک پسوند  اضافه کنم و ان پسوند "نویسنده" است. محمد علی نویسنده  مثل کمال الملک نقاش

مثل نیمای  شاعرومثل خیلی دیگر از صاحب نامان.

وقتی به اثارش  نگاه می کنم به چند نکته اساسی  برمی خورم.

 نکته اول:  او به گذشته ها وصل است  به گذشته های دور و دورتر- از پدرها- پدربزرگ ها- جدها و پدرجدها می گوید.

مرتب به پشت  سرش نگاه می کند. درواقع تاریخ را وارد ادبیات کرده است وان قدر در ان غرق می شود که می توان گفت

مورخ است  وبا تاریخ و افسانه و اسطوره بخوبی اشنا است. خواننده را می برد  به زمان های خیلی دور به جاهای غیر اشنا

 مثل"  شازده کوچولو" نوشته ی انتوان  دوسنت اگزوپری که در دنیائی  وسیع و بیکران سیرمی کند.

خواننده ان چنان غرق در شخصیت هاوفضای داستان می شود که گوئی محمد علی نویسنده در ان زمان ها و مکان ها میزیسته است 

وحالا به دنیای  ما امده تا داستانی برای ما بگوید  یا خاطراتش را تعریف کند.

او عاشق محله های قدیم بویژه تهران است  از ادم های استخوان دار معتمد و خادم از ادم های مورد احترام مردم در محله

 های قدیم  می نویسد. گوئی نهاد اجتماعی"محله"راکه  درایران امروز کمرنگ شده است  می خواهد زنده نگهدارد. قصه گوئی از ذات

او می جوشد. خواننده را با فنون روائی و شگردهای سبکی بدنبال خود می کشد. شخصیت ها عمیقا ایرانی هستند.گوشت و پوست

انها با خلق  و خوی ایرانی و چه بسا سنتی پرورانده شده اند. خوب قصه می گوید چون دقیق نگاه می کند. بهمین خاطر است که

 میگویم  نام فامیلش پسوند"نویسنده"راکم  دارد.

نکته بعد  اینکه در اثارش ندیده ام که به "زن" توهین کرده باشد ویا نقش  زن را بی اثر ببیند. برای او شان و  منزلت زن و مرد برابر

است.

نکته سوم  اینکه در رابطه با کشمکش پایان  ناپذیر سنت و تجد د محمدعلی نویسنده در داستانهایش بحث مدرنیته را  که چالش اصلی

جوامع سنت  زده است- در قالب داستان همیشه زنده نگهمیدارد.

خواننده از نوشته  هایش این برداشت را می کند که نوشته  او یک اثرسیاسی نیست بلکه یک کار فرهنگی است. سیاست و عمل سیاسی

راه حل مشکل ما نیست بلکه گره اساسی در زندگی فرهنگی موقعیت جغرافیائی و در ذهنیت ماست.

و اما نکته چهارم که به باور من اساسی ترین است- به درستی بر یکی از ریشه های اصلی بروز استبداد در ایران انگشت می گذارد

وان را وابسته به خشکسالی و بی ابی سرزمین ما میداند.

او در فکرش باران می سازد-به قنات ها سر می کشد  و انهارا پراب می کند- نیازی ندارد  تا از رودهای خشک امروز مثل کارون  و

زاینده رود  سخن بگوید  به خواننده می فهماند این مشکل "اظهر من الشمس" است و تو "خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل"

محمد علی  نویسنده در دو کتاب خود "باورهای  خیس یک مرده" و"رعدو برق بی باران" بخوبی نشان می دهد که در ایران  چگونه 

استبداد و  بی ابی با هم عجین شده  اند و  علت و معلول یکدیگر گشته اند.                         داود  مرزارا -  ونکور

 

صفحه نخست | بیوگرافی | فهرست آثار | مقالات | نقدها وگفتگوها | گالری عکس | تماس | English