صفحه نخست بیوگرافی فهرست آثار مقالات نقدها وگفتگوها گالری عکس تماس English

 

مصاحبه كودتا و ادبيات

محمد محمدعلي گفت : مقطع بررسي خود را سال 1300 فرض مي كنيم چرا كه جلوتر از آن زمان، مشروطه خواهان و آزادي خواهان هنوز مجال آن را نداشتند كه درباره تغيير و تحولات شعر و رمان فكر كنند و صاحب انديشه باشند.   وي ادامه داد : در آن دوره صرفا مبارزه وجود داشت و نظم و نثر و روايات كاملا در خدمت انقلاب بود. در اين دوره كه در آن نيما و جمال زاده حضور دارند رضاشاه حاصل بلبشو و ندانم كاري هاي سياست بازان ما را جمع كرد ، همه را به حساب خود واريز كرد و در سال 1304 رسما تاجگذاري كرد و خاندان پهلوي را به مصدر نشاند.   نويسنده نقش پنهان تصريح كرد: اگر صادقانه برخورد كنيم بايد بگوئيم كه مشكل سياسي نگري ما نه فقط از حاكميت كه از جايي ديگر بوده است. بايد بپذيريم كه روشنفكران و نويسندگان ما اساسا جز سياست به چيزي ديگر نمي انديشيدند؛ در واقع چيزي نداشتيم كه به آن بينديشيم. ما از صفويه به بعد كه صاحب جغرافيا و هويت معيني شديم، به يك تفكر دست پيدا كرديم و آن عبارت از اين بود كه تشيع را در اين قلمرو جغرافيايي، شاخص و برجسته سازيم.

 

   وي اضافه كرد: شاهان صفوي تحت عنوان شيعي گري و مبارزه با عثماني تشيع را رواج و خدمتي بزرگ انجام دادند كه نتيجه اصلي آن اين بود كه ما " شاخص " و " صاحب شاخصه اي " معين شديم. البته پشت اين تفكر هم سياست جاي داشت. بنابراين به جرات مي توان گفت كه ما در طول شش يا هفت قرن گذشته فاقد بينش و انديشه فلسفي مشخصي بوده ايم.   اين نويسنده با اشاره به دوران درخشان انديشه ورزي در ايران در عهد سلجوقي و سپس ايجاد يك گسست فكري بعد از آن دوره گفت : ما در اين دوره صاحب فكر نيستيم و تنها به تاكتيك هاي مبارزه با استبداد و ديكتاتوري و استعمار فكر مي كنيم. بخشي از اين جريان مبارزه گري و استبداد و استعمارستيزي تبديل به مهارت و تبحري براي روشنفكران و انديشمندان ما شد.  ما در عصر مشروطه به جهان اعلام كرديم  كه صاحب انديشه سياسي هستيم و پارلمان مي خواهيم و ... واقعيت آن است كه در منطقه خود پيشرو نيز بوديم. به عنوان مثال روسيه ده سال پس از ما در 1917 انقلاب كرد و هند هم در آن زمان همچنان زير سيطره انگليس قرار داشت.   وي ادامه داد: در اين دوره فاصله بين مردم و تحصيل كردگان و روشنفكران ما به قدري زياد بود كه مردم در محروميت و بي خبري و بي سوادي تحت تاثير فرنگ رفته ها و در واقع مرعوب و شيفته آنها قرار داشتند. مردم با شاخصه هاي توسعه نيافته خود با شيفتگي و شوريدگي به دنبال آنان روانه شدند نه با پشتوانه فكري. از سوي ديگر چون روشنفكران هم خالي از تفكرات عميق بودند تنها انديشه مبارزاتي را در مردم تقويت مي كردند. با اين حساب اعلام مي كردند مثلا مظفرالدين شاه نباشد و يا مجلس و عدليه و ... باشد اما به هيچ وجه از سازوكار و كم و كيف آن مطلع نبودند و نمي دانستند چه مي خواهند. كليه اسناد و مدارك تاريخي موجود حاكي از اين است كه هيچ انديشه فلسفي و غيرمبارزاتي پشت سر مشروطه نبوده است تا آن را با آگاهي و پشتوانه فكري همراه كند. با اين وصف خود روشنفكران هم در تعارضات و اختلافات گسترده به مقابله با هم روي آوردند و سرآخر هم رضاشاه آمد و محصول تمام تحركات و جنبش هاي سياسي و اجتماعي را زير سلطه خود كشيد.   محمدعلي به فاصله بسيار زياد مردم با رهبران جنبش اشاره كرد و گفت : امروز اگر رئيس و وكيل و وزير مملكت صحبت مي كنند همه آن را مي فهميم اما در آن زمان كسي فهم و درك درستي از مفاهيم رايج شده نداشت. مثل آن وكيلي كه در مجلس از واژه قحط الرجال كه تازه آن را شنيده بود استفاده كرد و قحطي آب ليمو را هم قحط الرجال آب ليمو عنوان كرد و تبديل به لطيفه شد. البته چنين اتفاقاتي در انقلاب فرانسه هم وجود داشته است.   نويسنده برهنه در باد گفت : اين فاصله فرهنگي و سياسي باعث دوري مردم از پيشروان و رهبران خود شد و رهبران نيز كه فاقد پشتوانه فكري وتئوريك بودند و اغلب خودشان هم نمي دانستند كه اگر مصاديقي بايد كنار بروند چه چيز يا چيزهايي بايد جايگزين شود، به بي هويتي و بي هدفي ماجرا دامن مي زد. كساني مي توانند از دموكراسي ومجلس و حقوق فردي و ... دم بزنند كه ابتدايي ترين حقوق انساني يكديگر را لااقل در خانواده خود رعايت كنند كه متاسفانه شواهد و قرائن در اين زمينه گوياي وضعيت رقت انگيزي است. حقيقت اين است كه ما هنوز به مرحله اي نرسيده بوديم كه انقلاب كنيم.   وي تصريح كرد: هر انقلاب دانش و بينش خاصي را مي طلبد. با اين حساب مي توانيم بگوئيم تمام  فراز و نشيب هاي تاريخي ما در سده اخير به نوعي كودتا بوده اند. ما كودتا كرديم در برابر استبداد و بي كفايتي حاكمان قاجار و به مشروطه رسيديم. رضاخان عليه رجال قاجار و مشورطه خواهان كودتا كرد و بعد انگليس و آمريكا عليه او و سپس فروغي و محمدرضا پهلوي عليه ((فقر)) و... دست به كودتا زدند. در اين شرايط مصدق هم هست و هر دو عليه يكديگركودتا مي كنند؛ ضمن اين كه تمام اين اتفاقات در سطح بالا (حاكميت و دولت) رخ مي دهد و ملت هيچ كاره است تا اين كه بعد از دهه سي نفت ما فروش مي رود و ثروت از دست رجال خاص خارج مي شود و رفاه وطبقه متوسط كمي جلوه مي گيرد.   اين نويسنده خاطرنشان كرد: اين كه مي گويند در خانه هر ايراني همراه قرآن، حافظ و شاهنامه وجود داشته دروغ و رياكاري بزرگي است؛ اگر هم بوده در حد تفال بوده است و نه خواندن آن. ما اگرحافظ مي خوانديم و معاني و تصاوير شعري و شگردهاي او را درك مي كرديم، نقدمان امروز  تا اين حد سست و بي پايه نبود. هيچ يك از اين مسائل تا اواسط دوره محمدرضا مطرح نبوده است ؛ تا اين كه پول سرازير مي شود و اختلاف و تضادهاي فرهنگي و طبقاتي بواسطه رشد اقتصادي تعديل مي شود، بهداشت و مدرسه و آموزش وارد مي شود و نحوه شعر و داستان گويي ما هم دستخوش تغيير مي شود.   سال 1332 مقطعي است كه پول تا اندازه اي وارد شده، مدارس جاي مكاتب را يكي يكي مي گيرند و ساختار فرهنگي به تدريج دگرگون مي شود. سپس مصدق در دادگاه لاهه عليه انگليس پيروزمي شود و قشري وسيع از شهرنشينان ما به يك آگاهي جديد مي رسند. به تعريفي ديگر چشم مردم باز مي شود و اميدوار مي شوند كه مصدق و ايران مي توانند الگوي سياست و دولت مصر و ساير ملت ها شوند اما كودتا كه رخ داد دوباره فشارها وارد آمد و تمام جناح ها لطمه خورد.   محمدعلي تاكيد كرد: اين شوك گروه زيادي از روشنفكران ما را به خارج از كشور روانه كرد و مانده ها را نيز در بهت جذابيت هاي از دست رفته شخصيت مصدق فرو برد. ما با او فهميديم كه مي توانيم به تشخص لازم دست يابيم و فهميديم كه مي توانيم عاري از سياه و سفيدنگري با هم حرف بزنيم. كودتا از اين جهت شوك بزرگي به ما وارد كرد. همين اتفاق باعث شد ببينيم كه گروهي از نويسندگان و روشنفكران تا آن موقع در جايگاه و نقشي فرو رفته اند كه اصلا متعلق به آنان نيست.   نويسندگان ما تا آن زمان ادبياتي سياست زده را بكار مي بستند. زماني كه اشخاصي چون طبري وكيانوري با گرايش هاي توده اي شان از ايران رفتند، به خودشان آمدند  و تازه اتفاقات را تحليل كردند و متوجه شدند كه مي بايست به ادبيات پرداخت و در ادبيات نمي توان ملعبه سياست شد. منظور اين نيست كه نبايد سياسي نوشت بلكه مرعوب و خدمتگزار سياست شدن را بايد كنار گذاشت. به اين صورت سال هاي بعد از 32 داراي نشانه هايي از افول ادبيات سياسي است.  اين امر البته به تدريج در حال حادث شدن بود تا اين كه تا  زمان انقلاب 57 ادامه يافت و در سال 62 و 63 نويسندگان رسما اعلام كردند كه ما نويسنده ايم و سياسي و سياست مدار نيستيم.   وي اضافه كرد: طليعه اين نوع تفكر كه معارض حكومت ها نشويم و به اين نگاه برسيم كه اگر اثر را خوب و هنرمندانه خلق كنيم تاثير بيشتري بر مخاطب دارد، در دهه سي شمسي به وجود آمد. از اين زمان به بعد اين تفكر نضج گرفت كه تنها و تنها ادبيات پيراسته و فاخر و ارزشمند واجد ادبيت و تاثيرگذاري و ماندگاري است و نه مشتي شعارپراكني و تهييج افكار عمومي به قصد ارائه بيانيه و به جوش آوردن مردم. نويسندگان متوجه شدند مادامي كه مبنا را بر شورانگيزي بگذارند نا آگاهي و فقدان پختگي فكري و فرهنگي بر جاي مي ماند ، پس تصميم گرفتند ادبيات سخيف و شعاري و نازل را كنار بگذارند و هنري و خوش نقش بنويسند.   اين تحول كم كم در سينماي ايران نيز پديدار شد و فيلم هايي مثل گاو، آرامش در حضور ديگران و قيصر و ... آثاري متفاوت و هنرمندانه لقب گرفتند كه البته غيرسياسي هم نبودند. در واقع قوت آن آثار باعث مي شد كه اگر مضموني سياسي را نيز حمل مي كنند با اثرگذاري و مانايي بيشتري در ذهن مخاطب بنشينند.   محمدعلي خاطرنشان كرد: ما بعد از 32 نويسندگاني چون آل احمد و گلستان را داريم كه هر دو عضو حزب توده هستند اما آل احمد به گونه اي مي نويسد و گلستان به گونه اي ديگر. با اين وجود امروز آل احمد را به خاطر مقالات و غرب زدگي اش تمجيد مي كنيم و گلستان را به خاطر داستان هايش. آل احمد هرگز داستان نويس خوبي نبوده و اگر نيك بنگريم حتي بخشي از تئوري هاي اجتماعي و سياسي اش نيز رنگ باخته و زير سوال است؛ در حالي كه داستان ها و نثر گلستان هيچ وقت از يادمان بيرون نمي رود.   نوسنده باورهاي خيس يك مرده گفت: پس ادبيات گلستان است كه او را ماندگار مي كند و نه منش سياسي اش. به هر شكل ما امروز گلستان را ترجيح مي دهيم چرا كه معمولا كسي كه تفكر سياسي را ارجح مي داند و آن را جلوتر از ادبيات روايت مي كند تفكر ادبي را عقب انداخته است؛ دليل آن اين است كه به ندرت مي توان هم مبارز سياسي خوبي بود وهم نويسنده اي برجسته. اين همزماني بسيار نادر اتفاق مي افتد چون هر يك از آن دو شاخه كاري مجزا و تفكيك شده از يكديگرند.   وي افزود: نويسندگاني كه به زبان و ساخت اثر توجه نكرده اند و براي مقاصد روز خود داستان نوشته اند با كساني كه تفكر ادبي را سرلوحه قرار داده اند متفاوت هستند. شما نمي توانيد بگوئيد گلستان مبارز نبوده است. او در سراسر آثارش به زبان و ساخت آثارش پرداخته اما به رنج و آلام مردم هم توجه داشته است ولي زبان آثارش به دليل پائين بودن ميزان كتابخوان و باسواد در جامعه و آمريت تشكيلات سياسي نتوانسته مطرح شود ولي با اين وجود امروز براي ما مطرح است. بر خلاف او آل احمد ادبيات را در خدمت سياست مي داند.   محمدعلي در پايان گفت: نشانه هاي اوليه فروريزي اين دست قطعيت ها و حتميت ها از دهه سي به چشم مي خورد. به عنوان مثال ساعدي هر چند باز هم دردهاي اجتماع را بازگو مي كند اما آن را با نگاهي تازه همراه مي سازد. اين جريان همراه با تحولات اقتصادي و اجتماعي كشور رشد مي كند و اگرهم زماني در اجتماع به دليل روبنايي و ظاهري بودن تحولات دچار مكث و توقف مي شود ولي در ادبيات همچنان به پيشروي خود ادامه مي دهد.   اين مسائل را ما نسل سومي ها در دهه شصت مصرانه عنوان كرديم و بر آن ثابت قدم شديم. عنوان كرديم كه وظيفه نويسنده القاي دانايي به مخاطب است نه به هيجان آوردن و به كارزار سياست كشاندن او.     (مبحث سياست ورزي نويسندگان و تصميمات مربوط به دهه شصت و مانويسنده ايم و اعتماد دولت به نويسندگان و... در قسمتي جداگانه حضورتان ارائه مي كنم)   با تشكر فراوان دوستدار شما ماه زاده

صفحه نخست | بیوگرافی | فهرست آثار | مقالات | نقدها وگفتگوها | گالری عکس | تماس | English