صفحه نخست بیوگرافی فهرست آثار مقالات نقدها وگفتگوها گالری عکس تماس English

 

مقپز؛ و یک گریز به گذشته نه چندان دور18 اردیبهشت 88

  محمد محمدعلی اختصاصی سرو اول: دو سال است که نمایشگاه کتاب مقپز و بی عاطفه شده است. مقپز یعنی قمپز درکن، یعنی عصا قورت داده. این اصطلاح را من برای کسانی به کار می برم که تغییری در محتوای فکری و ذهنی آنان پدید نیامده و یکباره خود را گرفته اند. یا در یک فضا درنگ و زیر یک سقف زیبا خود را گم کرده اند و الکی برای خودشان در نوشابه باز کرده اند. به عبارت دیگر نمایشگاه 20 و 21 برای من که مایلم حداقل سالی یک بار با خوانندگانم از نزدیک ارتباط برقرار کنم، یک عامل تو ذوق زننده است. به بزرگ ترین ناشر من آن قدر جا نداده اند که کور بگوید شفا. سال های پیش من و خیلی از نویسندگان و شعرا از فرصت ده روزه نمایشگاه سود می بردیم تا هم پاسخ پرسش های خود را بگیریم و هم به پرسش های چند خواننده پاسخ بگوییم. یک امضا، یک حال و احوالپرسی هنگام امضا به نظرم خیلی زیبا و عاطفی و مهم بود؛ که دیگر نیست و به ظاهر روز به روز سخت تر هم می شود.

 

 وزارت ارشاد با تمهیدات عدیده - از جمله کم کردن سهمیه متراژ - همه راه های ارتباط گیری با خوانندگان را بسته است. سرای اهل قلم محل ارتباط خواننده و نویسنده نیست؛ محل ارتباط نوعی از نویسندگان و شاعران است. هرچه فضای غرفه ها را کمتر می کنند رابطه نویسنده و خواننده را کمتر می کنند. به خصوص خوانندگان شهرستانی که هر سال به امیدی می آمدند تهران تا بلکه یکی چند نویسنده مرکزنشین را ببینند و چهار کلمه با آنها صحبت کنند. یا نویسندگان جوان شهرستانی فرصت می یافتند و... حالا به محض توقف در یک غرفه و جمع شدن چند خواننده، ده ها نفر نگهبان تاکی واکی به دست می آیند و با نگاه های سرد و غریبه نگاهت می کنند. البته گویا این وضعیت برای ناشران مستقل ادبی باشد. واقعیت مهم تر از آن اینکه دولت های "اداری ارشادی" پیشگیری را بهتر از درمان می دانند. وزیران این دولت ها خود را ناظر نمی دانند بلکه مالک و مداخله گر تلقی می کنند و یکی از وظایف خود را ارشاد می نامند. دولت را بزرگ جلوه می دهند تا حضورشان در جامعه افزایش یابد. بودجه نهادهای خصوصی را کم می کنند تا بی حس رقابت، از جراحی های مهم دردناک اجتماعی جلوگیری کنند. مسئله تفکیک قوا به معنای صحیح آن ملاک این دولت ها قرار نمی گیرد. در مثال کاری می کنند تا ناشران، موسسه هایی مستقل و خصوصی تلقی نشوند و ممیزان کتاب پس از صدور مجوز کتاب محاکمه نشوند. در دولت های ارشادی، دولت بر اساس تئوری حضور نفت در سفره های مردم حضور بیشتری را در اقتصاد به نمایش می گذارد. و این وضعیت وقتی در اقتصاد نشر به اجرا درمی آید، در حوزه روشنفکری با انقباض روبرو می شویم. در انقباض، روشنفکران ارشاد می شوند تا کالاهای بی خطر و بهداشتی در حوزه فرهنگ ارائه دهند و خود به خود از خط مقدم اصلاح طلبان دور شوند. واقعیت این است که دوم خرداد موجب شد تا شخصیت های دگراندیش درون و حوالی حاکمیت یکباره بیرون بیایند. بعضی از آنان نسبت به مدیران گذشته شایسته تر، روشن تر، علاقه مندتر و جدی تر بودند. آنان باوری به وجود آوردند که در قبلی ها نبود. همین باور نصفه نیمه به اجرای قانون اساسی الکن باعث شد تا روزنامه نگاری اوج نسبی بگیرد، تئاتر رمقی تازه بیابد، سینما به طرف مضمون های جدید برود، ادبیات داستانی به خصوص رمان به صورت یک جریان زنده خودی نشان بدهد و نهادهای جایزه دهنده و جلسات سخنرانی و معرفی کتاب پا بگیرد. دوم: من برخلاف برخی از دوستان، رمان و ادبیات را صرفا برای خواندن نمی دانم. رمان هم برای دیدن است و هم برای خواندن. باید مجموعه حس های بشری را با خود همراه کند. ما اگر زیباترین متون و مضامین و موثرترین جملات را بنویسیم بدون آنکه جنبه تصویری آن را قوی کنیم به خطا رفته ایم. ادبیات هم مثل هنرهای نمایشی باید با حافظه بصری خواننده و با حس های خواننده آن قدر درگیر شود که ماه ها بلکه سال ها در ذهن بماند. خواننده باید با دیدن یک نوشته از روزمرگی های خویش جدا شود و به آفاق دیگر دست پیدا کند. حتی اگر می خواهیم روزمرگی را نشان دهیم باید روزمرگی ها را شگفت انگیز کنیم وگرنه خواننده از کنار آن می گذرد. اگر زندگی را عین زندگی نشان بدهیم وارد حوزه هنر نشده ایم و هیچ تخیل و خلاقیتی صورت نداده ایم. نگاه کنید به سریال های تلویزیونی. برشت می گوید روزمرگی را طوری نشان دهیم که گویی بار اول است که می بینیم. پس قصه ها و داستان ها می کوشند پنجره ای بگشایند. مگر روزنه ای به جهان و ماورای آن و مگر خلق قصه خلق جهانی نو نیست؟ جهانی که ساختار اصلی آن را کلمات می سازند و نویسنده خالق آن است. خالق این شخصیت های جدید مجاز است به شخصیت های خاصی اجازه حیات دهد و گروهی را مرعوب و دسته ای را مسرور سازد. نویسنده مختار است آن گونه که می خواهد دنیای تخیلی خویش را سامان دهد، ملخ را به تکلم وادارد یا مرده ای را بارها زنده کند و بمیراند و معجون جاودانگی را به هر کس که مایل است بخوراند. او قادر است عشق برانگیزد، شفقت برآورد، امید بدهد، احساس برآشوبد، اسطوره بسازد، به اشیاء روح ببخشد و جان از جانداران خودساخته بستاند. مگر نه اینکه گفته اند انسان خلیفه خداوند در زمین است؟

صفحه نخست | بیوگرافی | فهرست آثار | مقالات | نقدها وگفتگوها | گالری عکس | تماس | English