صفحه نخست بیوگرافی فهرست آثار مقالات نقدها وگفتگوها گالری عکس تماس English

 

باورهای خیس یک مرده

ناصر صبوری در روز تولد خود موفق می شود زمینی برای شرکت تعاونی اداره اش بگیرد و این تقارن سعد، با جشن کوچکی که همسرش برای او تدارک دیده است و هدایایی که دریافت می کند، فرخنده تر می گردد. در میان این هدایا کتابی است با چاپ سنگی (هدیه شده از طرف مادر) که به مرور زمان مورد توجه قرار می گیرد و نقشی عمده در زندگی وی ایفا می کند.

ناصر به عنوان رئیس هیات مدیره تعاونی، و عده ای دیگر از کارمندان، بلافاصله دست به کار ساختن زمینها می شوند اما دیری نمی گذرد که بی آبی مانع بزرگی بر سر راهشان می تراشد. ابتدا سعی می کنند چاهی حفر کنند اما بعد از چند متر حفاری ناامید می شوند، عاقبت پس از پرس و جوی فراوان شخصی را می یابند که مقنی باشی نامیده می شود و مدعی کراماتی است، و از او می خواهند چاه یا قناتی برایشان حفر کند. مقنی باشی که خود را صاحب منصب و سردسته مقنیان می داند، ظرف مدت کوتاهی چاه را به آب می رساند و ساختمان سازی کارمندان به انجام می رسد.

در اثنا این کارها، ناصر که شروع به خواندن بخشهایی از کتاب چاپ سنگی کرده است به تشابهی بین مطالب این کتاب و اوضاع خودشان و خصوصا چیزهایی که مقنی باشی مطرح می کند پی می برد، بنابراین کتاب را به طور جدی تری دنبال می کند و حتی سراغ جلد دوم آن را از مادرش می گیرد اما مادرش به او اطمینان می دهد که هر چه بخواهد در همان کتاب که آینه ای برای تمام نسلهاست، خواهد یافت.

از سوی دیگر، مقنی باشی که با اظهار استغنا از بستن قرارداد با اعضای تعاونی طفره رفته است، با فروش بخشی از آب به دیگر تعاونی هایی که قصد ساختمان سازی دارند، ساکنان ساختمان را در مضیقه بی آبی قرار

می دهد. عده ای از از اعضای هیات مدیره تعاونی به سرکردگی ناصر به ملاقات مقنی باشی می روند تا راه حلی برای این معضل بیابند. آنان در وهله اول، از خانه و زندگی مرفهی که مقنی باشی در این مدت کوتاه برای خود دست و پا کرده است حیرت زده می شوند اما وقتی او بحث را به نرینگی و مادینگی آب و لزوم تزویج دختری برای آب آنجا که نرینه است می کشاند، بیشتر حیرت می کنند.

سرانجام با حادتر شدن معضل کم آبی، شخصی را به زوجیت آب نرینه تحت سرپرستی مقنی باشی در آورند . گروهی از زنان به سرگردگی خانم میرجلالی، یکی از اعضای تعاونی که زنی است خوش برو روست و سخت مورد توجه مقنی باشی و یادآور عشق گم شده و ناکام مانده او است، دست به کار می شوند. آنان پس از کسب اطلاعاتی از گذشته مورد ادعای مقنی باشی، با ساختن سناریوی زیرکانه سندی را به امضای مقنی باشی

می رسانند که او را از کلیه حق و حقوقش ساقط می کند، اما این سناریو پایانی غم انگیز می یابد و مقنی باشی که هنوز در خلسه عشق دیرین خود به سر می برد، به دست برادر حسودش کشته می شود.

در این میان، ناصر که به موازات وقوع این ماجراها سرگرم مطالعه کتاب قدیمی است و بسیاری از شخصیتها و اتفاقات را در زمان حال بازیافته است، دچار توهم می شود و خود را نیز یکی از شخصیتهای داستان می پندارد اما واکنش همسرش (مانا) خیلی زود او را از این خیال پردازی بیرون می کشد.

 

فرهنگ ادبیات فارسی، محمد شریفی، انتشارات فرهنگ نشرنوو انتشارات معین، تهران، 1387

صفحه نخست | بیوگرافی | فهرست آثار | مقالات | نقدها وگفتگوها | گالری عکس | تماس | English